تبليغاتX
...... آی آدمها

...... آی آدمها

...به نام خدایی که در این نزدیکی است

قهرمانی پرسپولیس

پرسپوليس قهرمان شده

خدا مي دونه كه حقشه

به لطف يزدان و بچه ها

پرسپوليس قهرمان شده پرسپوليس قهرمان شده

قهرماني تيم بزرگ و پر طرفدار پرسپوليس در جام حذفي رو به همه ي دوستان پرسپوليسيم تبريك مي گم .

به اميد قهرماني در آسیا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط زیبا  | 

زندگي در حاشيه

ما حاشيه نشين هستيم .

مادرم مي گويد « پدرت هم حاشيه نشين بود ، در حاشيه به دنيا آمد ، در حاشيه جان كند ، يعني زندگي كرد و در حاشيه مرد »

من هم در حاشيه به دنيا آمدم .

برادرم در حاشيه ي بيمارستان مرد .

مادرم مي گويد « سرنوشت ما هم در حاشيه ي صفحه ي تقدير نوشته اند »

من در حاشيه بزرگ شدم و به مدرسه رفتم .

در مدرسه گفتند « جا نداريم »

مادرم گريه كرد . مدير مدرسه گفت « اقاي ناظم اسمش را در حاشيه ي دفتر بنويس تا ببينم »

من در حاشيه ي روز به مدرسه ي شبانه رفتم .

من در حاشيه ي شهر زندگي مي كنم .

من در حاشيه ي زمين زندگي مي كنم . بر لبه ي آخر دنيا .

زندگي در حاشيه ي زمين خيلي سخت است .

من حاشيه نشين هستم .

ولي معني كلمه حاشيه را نمي دانم .

از معلم پرسيدم : « حاشيه يعني چه ؟»

گفت : « حاشيه يعني قسمت كناره ي هر چيزي ، مثل كناره ي لباس يا كتاب ، مثلا بعضي از كتاب ها حاشيه دارند و بعضي از كلمات كتاب را در حاشيه مي نويسند ، يا مثل حاشيه ي شهر كه زباله ها را در آنجا مي ريزند !!!»

من گفتم :« مگر آدم ها زباله هستند كه بعضي از آن ها را در حاشيه ي شهر ريخته اند ؟»

معلم چيزي نگفت ...................

 

برداشت با كمي تغيير از كتاب بي بال پريدن

نوشته ي قيصر امين پور

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 3:32 بعد از ظهر  توسط زیبا  | 

هدیه

من از نهايت شب حرف مي زنم

من از نهايت تاريكي

و از نهايت شب حرف مي زنم

 

اگر به خانه ي من آمدي براي من اي مهربان چراغ بيار

و يك دريچه كه از آن

به ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم......

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ديروز يازدهم ارديبهشت سالروز تولدم بود . 17 ساله شدم ولي به قول بزرگي 17 سال از زندگيم رو ديگه ندارم ...

تولدم مبارك ...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط زیبا  | 

نوروزتان مبارک

بهار را باور كن............


باز كن پنجره ها را كه نسيم
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن مي گيرد
و بهار
روي هر شاخه ، كنار هر برگ
شمع روشن كرده ست

همه ي چلچله ها برگشتند
و طراوت را فرياد زدند
كوچه يكپارچه آواز شده ست
و درخت گيلاس
هديه ي جشن اقاقي ها را
گل به دامن كرده ست

باز كن پنجره ها را اي دوست
هيچ يادت هست
كه زمين را عطشي وحشي سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگي با جگر خاك چه كرد؟

هيچ يادت هست؟
توي تاريكي شب هاي بلند
سيلي سرما با تاك چه كرد؟
با سرو سينه ي گل هاي سپيد
نيمه شب باد غضبناك چه كرد؟
هيچ يادت هست؟

حاليا معجزه ي باران را باور كن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببين
و محبت را در روح نسيم
كه در اين كوچه ي تنك
با همين دست تهي
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن مي گيرد

خاك جان يافته است
تو چرا سنگ شدي؟
تو چرا اين همه دلتنگ شدي؟
باز كن پنجره ها را
 و بهاران را
باور كن

استاد فريدون مشيري

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

پي نوشت:
سلام دوستان
آنقدر حجم درس هام زياده كه اصلا وقت نمي كنم بيام به وبلاگم و حتي وب هاي زيباي شما سر بزنم
بابت نظر هاتون خيلي خيلي ممنونم
راستي ورودتون به سال 1389 رو تبريك مي گم

به اميد سال توام با موفقيت و اميد
زيبا


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 9:56 بعد از ظهر  توسط زیبا  | 

چراغ چشم تو .....

تو کیستی که من این گونه بی تو بی تابم؟

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.

 

تو چیستی که من از هر موج تبسم تو

بسان قایق سرگشته روی گردابم

 

تو در کدام سحر بر کدام اسب سپید ؟

تو را کدام خدا ؟

تو از کدام جهان؟

تو در کدام کرانه ، تو از کدام صدف؟

تو در کدام چمن ، همره کدام نسیم؟

تو از کدام سبو؟

 

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین ،آه !

مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه

 

کدام نشات دویده است از تو در تن من ؟

که ذره های وجودم تو را می بیند

به رقص می آیند

سرود می خوانند

 

چه آرزوی محالی است زیستن با تو

مرا همین بگذار یک سخن با تو :

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر !

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر ؟

 

تو را به هر چه تو گویی به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه ، صبر مخواه

 

که صبر راه درازی به مرگ پیوسته ست

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

تو دور دست امیدی و پای من خسته ست

 

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته ست.....

استاد فریدون مشیری

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 3:9 بعد از ظهر  توسط زیبا  | 

بازم مثل همیشه اس اس ضایع میشه

هورا

 

هورا

 

هورا

 

برد زیبای پرسپولیس را به همه هواداران این تیم بزرگ تبریک می گم

به امید بردهای بعدی

راستی 

تسلیت تسیلت اس اس بی خاصیت

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط زیبا  | 

به یاد قیصر امین پور و به پاس همه ی لحظات شاعرانه ای که به من بخشید ...

 

سفر ايستگاه

 

قطار می‌رود

تو می‌روی

تمام ایستگاه می‌رود

و من چقدر ساده‌ام

كه سال‌های سال

در انتظار تو

كنار این قطار ِ رفته ایستاده‌ام

و همچنان

به نرده‌های ایستگاهِ رفته

تكیه داده‌ام!

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

حسرت همیشگی

 

حرفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی !

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود

آی...

ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نان ماشینی

 

آسمان تعطیل است

بادها بیکارند

ابرها خشک و خسیس
هق هق گریه ی خود را خوردند
من دلم می خواهد

دستمالی خیس

روی پیشانی تب دار بیابان بکشم

دستمالم را اما افسوس

نان ماشینی

در تصرف دارد

......

......

......

آبروی ده ما را بردند!

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

اگر دل دلیل است

 

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولى دل به پائیز نسپرده ایم

چو گلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده ایم

گواهى بخواهید، اینک گواه
همین زخم هایى که نشمرده ایم!

دلى سر بلند و سرى سر به زیر
از این دست عمرى به سر برده ایم

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

     روحش شاد و یادش گرامی باد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط زیبا  | 

من صدای شعر را در کوچه جاری می کنم ......

من مي خوام پيش تو باشم

 نازنين واسم دعا کن

 واسه ي رسيدن من                                           

 نازنين خدا خدا کن

 انگاري تموم نميشه

 فاصله بين من و تو

 تو دعا کن برسونم

 به گوش خدا صدام رو

دعا کن برسه به گوش خدا صدامون

 که ديگه نباشه ديوار فاصله هامون

دل تنگ من اينجا تاب تنهايي نداره

 ميدونم چشم قشنگت هنوزم چشم انتظاره

 جاده ها رهمي ندارن جاده ها دور و درازن

 دارن از فاصله هامون واسه من قفس ميسازن  .

 تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام

و ساقه های جوانم از ضربه های تبرتان زخم دار است

با ریشه چه می کنید؟

گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید

پرواز را علامت ممنوع می زنید

با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟

گیرم که می کشید

گیرم که می برید

گیرم که می زنید

با رویش ناگریز جوانه چه می کنید؟

 تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

زنده ها خیلی براش کهنه بودن

خودشو تو مرده ها جا زد و رفت...

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

سیب سرخی را به من بخشید و رفت

ساقه ی سبز دلم را چید و رفت

عاشقی های مرا باور نکرد

عاقبت بر عشق من خندید و رفت

اشک در چشمان سردم حلقه زد

بی مروت گریه ام را دید و رفت

 تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

در کنج خرابات کسی پیر نشد

از خوردن آدمی ، زمین سیر نشد

گفتیم به پیری که رسیدیم توبه کنیم

افسوس که همه جوان بمردیم و کسی پیر نشد

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت

هر کسی غصه ی اینکه چه می کرد نداشت

چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید

خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت

 
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط زیبا  | 

یادی از فروغ فرخ زاد

پرنده مردنی است

 دلم گرفته است

دلم گرفته است

 

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب می کشم

 

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

 

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی ست ....

 

وداع

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه ی خویش

 

می برم ، تا که در آن نقطه ی دور

شست و شویش دهم از رنگ گناه

شست و شویش دهم از لکه ی عشق

زین همه خواهش بی جاه و تباه

 

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ، ای جلوه ی امید محال

می برم زنده به گورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

 

ناله می لرزد ، می رقصد اشک

آه ، بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه ی جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

 

به خدا غنچه ی شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله ی آه شدم ،صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

 

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم ، خنده به لب ، خونین دل

می روم ، از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل

 

اندوه پرست

 

کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بود

برگ های آرزویم یکایک زرد می شد

آفتاب دیدگانم سرد می شد

آسمان سینه ام پر درد می شد

ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد

اشک هایم همچو باران

دامنم را رنگ می زد

وه ... زیبا بود اگر پاییز بودم

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

شاعری در چشم من می خواند ... شعری آسمانی

در کنارم قلب عاشق شعله می زد

در شرار آتش دردی نهان

نغمه ی من ..

همچو آوای نسیم پر شکسته

عطر غم می ریخت بر دل های خسته

پیش رویم :

چهره ی تلخ زمستان جوانی

پشت سر :

آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینه ام :

منزلگه اندوه و درد و بد گمانی

کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییز بودم

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 10:36 بعد از ظهر  توسط زیبا  | 

 

فردا ، سحرگاهان .....

فردا ، سحرگاهان ، آن ساعت که روستا به سپیدی می گراید

اینجا را ترک خواهم کرد . می بینی؟

می دانم که در انتظارم هستی

خواهم آمد ، از میان جنگل ، بر فراز کوهسار

راه خواهم پیمود ، با چشمانی خیره بر افکارم

بی هیچ توجهی به اطراف

تنها ، غریب ، با پشتی خمیده

غمگین

و روز برای من همچون شب خواهد بود

نه به غروب خورشید نگاه خواهم کرد

و نه به کشتی هایی که در بندرگاه کناره می گیرند

و آن زمان که برسم....

دسته ای از گل های وحشی بر مزار تو خواهم نهاد .

سروده : ویکتور هوگو

مترجم : میلاد تهرانی

برداشت از مجله اتفاق نو

خبر خبر

«یادنامه شهریار» مکتوب شد

حسین اسرافیلی « یادنامه شهریار » را مکتوب کرد.این شاعر با یادآوری اینکه سال گذشته مقرر شد برای شاعرانی که در بین ما نیستند یادنامه ای تهیه شود ، بیان کرد: در این راستا یادنامه مرحوم شهریار را به پایان رسانده ام که احتمالا همزمان با جشنواره شعر فجر امسال در بهمن ماه توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی توزیع می شود. به گفته او این اثر شامل زندگی نامه ای مفصل از شهریار و نقطه نظرات این شاعر درباره موسیقی و شعر است . همچنین گزیده ای از گفت وگوهای شهریار و نیز گزیده ای از مقاله هایی که درباره او چاپ شده اند در این مجموعه آمده اند.

منبع : مجله اتفاق نو

این هم شعری از شهریار () :

                                   حالا چرا؟

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا 

                                 بی ‌وفا حالا که من افتاده ‌ام از پا چرا؟

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی

                                 سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا؟ 

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

                                من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟ 

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم

                                 دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟

وه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار

                               اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟ 

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود

                                 ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا؟ 

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

                                 اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا؟ 

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند

                                   در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا؟ 

 در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

                                  خامشی شرط وفا داری بود غوغا چرا؟ 

 شهریارا بی‌جیب خود نمی‌کردی سفر

                                    این سفر راه قیامت میروی تنها چرا؟ 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط زیبا  | 

آغاز

دنگ ... دنگ ......

ساعت گیج زمان در شب عمر

می زند پی در پی زنگ

زهر این فکر که این دم گذراست

می شود نقش به دیوار رگ هستی من

لحظه ام پر شده از لذت

یا به زنگار غمی آلوده است

پس اگر می گریم

گریه ام بی ثمر است

و اگر می خندم

خنده ام بیهوده است

 

دنگ .... دنگ ......

لحظه ها می گذرد

آنچه بگذشت ، نمی آید باز

قصه ای هست که هرگز دیگر

نتوان شد آغاز

مثل این است که یک پرسش بی پاسخ

بر لب سرد زمان ماسیده است

تند برمی خیزم

تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز

رنگ لذت دارد آویزم

آنچه می ماند از این جهد به جای

خنده ی لحظه ی پنهان شده از چشمانم

و آنچه بر پیکر او می ماند

نقش انگشتانم

 

دنگ ....

فرصتی از کف رفت

قصه ای گشت تمام

لحظه باید پی لحظه گذرد

تا که جان گیرد در فکر دوام

این دوامی که درون رگ من ریخته زهر

وارهاینده از اندیشه ی من رشته ی حال

وز رهی دور و دراز

داده پیوندم با فکر زوال

 

پرده ای می گذرد

پرده ای می آید

می رود نقش پی نقش دگر

رنگ می لغزد بر رنگ

ساعت گیج زمان در شب عمر

می زند پی در پی زنگ

دنگ... دنگ .....

دنگ .......

(سهراب سپهری )

***********************

توبه من خنديدي ونمي دانستي
من به چه دلهره ازباغچه ي همسايه
سيب رادزديدم
باغبان ازپي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده ازدست توافتاد به خاك
و تو رفتي وهنوز
سالهاست كه درگوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
ومن انديشه كنان
غرق اين پندارم
كه چرا باغچه ي كوچك ما سيب نداشت؟!!....

(حمید مصدق)

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط زیبا  |